|
و عشق.... صدای فاصله هاست. صدای فاصله هایی که غرق ابهامند. نه! وصل ممکن نیست... همیشه فاصله ای ست!
|
سلام به همه دوستای عاشق و با احساسم
بزرگترین آرزوم همیشه این بود که کاش میتونستم بچه بمونم و بزرگ شدنمو نبینم
من عاشق شعرم..... معتاد سرودنم.........
برای پرواز کردن احساسم.....برای سرودن هام.... بیش از هر چیزی به آرامش نیاز دارم
چیزی که مدت هاس، حضور اجباری در جامعه ای خشن ازم گرفته
ترانه آخرم رو تقدیم همه اونایی میکنم که تا همیشه سوالی بی جواب در ذهن دارن
عاشق باشید و با احساس
در پناه او

آخه چطور..... ؟
آخه چطور دلت اومد ازم بریدی
لیلی تر از منم ، مگه کسی رو دیدی؟
آخه چطور دلت اومد تنهام بذاری
خیره بشی ، بهم بگی دوسم نداری؟
آخه چطور دلت اومد بگذری آسون
یک شبه پشت پا زدن ، به وعده هامون
یادته میگفتی که آخره جنونی
همش همین بود عاشقیت ، آقای مجنون ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آب
اگرچه بیصدا ترین ترانه ست
تشنگی بهانه است !
سلام به همه دوستای با احساسم. عزاداریهاتون قبول درگاه او.
ایشالله که سهممون از این عذاداری ها بیش از به سینه زدن ها و حسین حسین گفتن ها بوده باشه و مقصد و بهانه اصلی رو گم نکرده باشیم!
عاشق باشید و با احساس
در پناه او

میخواستم از آمدن و عظمت یلدا بگویم........ ولی چه کنم کسی رفت که خود صد هزار یلدا عظمت داشت!
سلام
ترانه های دست و پا شکستم لیاقت عظمت احساسمو نداره... اما بازم هربار به خودم این جرات رو
میدم و غمای تو دلمو رنگ میکنم تا شاید دل اونی که دنیای دلمو خاکستری کرد .........
عاشق باشید و با احساس
در پناه او

تو رو دوس دارم
مث لحظه خواب ستاره ها
تو رو دوس دارم
مث حس غروب دوباره ها
تو رو دوس دارم
مث دلتنگیای وقت سفر
تو رو دوس دارم
مث حس لطیف وقت سحر
تو رو دوس دارم
مث حس نجیب خاک غریب
تو رو دوس دارم
مث عطر شکوفه های سیب
تو رو دوس دارم عجیب
تو رو دوس دارم زیاد
چطور پس دلت میاد....؟
سلام به همه دوستای با احساسم
این روزا داشتم به این فکر میکردم که خیلی وقتا ما آدم بزرگا دلیلای خیلی کودکانه ای واسه کارامون داریم .
امیدوارم از ترانه جدیدم خوشتون بیاد.
عاشق باشید و با احساس
در پناه او

" قسمت" کودکانه ترین توجیح ما آدمهای بزرگ!
سرنوشت
داری تنهام میذاری
همسفر اما چه زود
قصه جدایی مون
تقصیر هیشکی نبود !
اونی که ما رو جدا کرد، سرنوشت اون که با غم آشنا کرد، سرنوشت
اونی که دست منو از تو برید اونی که اشک و به پا کرد، سرنوشت
من دلم خونِ ولی
تو به فکر خونه ای
من حریص موندنو
تو پیِ بهونه ای
دلِ اهلِ رفتن و
چرا خوش کردی بهم ؟
باورم نمیشه من
که تو پشت کردی بهم !
سر و پائین می گیرم
نبینم رفتنتو
رنگ خاکستریِ
وقتِ دل کندنِ تو
التماست میکنم
دستامو بگیر تو دست
به همون لحظه ای که
مهرمون به دل نشست
آخرین لمسِ من از
گرمیِ دستای تو
بذار عاشقی کنم
با سرانگشتای تو
به تموم خوبی و
خاطراتمون قسم
لحظه های آخری
خنده ات و نگیر ازم
قابِ خاطراتِ من !
واسه من بخند .... برو
نذار آخرین نگام
باشه عکسِ بغض تو
تا همیشه... عاشقم
تا ابد..... دوسِت دارم
چشامو می بندم و
پای قسمت میذارم
اونی که ما رو جدا کرد، سرنوشت اون که با غم آشنا کرد، سرنوشت
اونی که دست منو از تو برید اونی که اشک و به پا کرد، سرنوشت

با عرض سلام به همه دوستای عاشق و با احساسم
بعد از مدت ها یه ترانه جدید گذاشتم
نمیدونم چقدر خوندنیه...ولی امیدوارم خوشتون بیاد
عاشق باشید و با احساس
در پناه او
من از خدامه !
کی گفته که ازم بخوای بری تا
تموم خاطراتمون سیاه نیست
کی گفته که تمام لحظه هاتو
بدون من سر کنی اشتباه نیست
کی گفته که قدّ یه دونه ارزن
دوسِت ندارمو نداشته ام من
کی گفته که بریدم از نگاتو
حریم چشماتو شکسته ام من
کی گفته که بریدن از شونه هات
نهایتِ خواسته و آرزومه
دستایی که این تنِ سرد و خسته ام
با لمس ِ گرمای اونا آرومه
کی گفته که میام و پس می گیرم
تموم وعده هایی که دادمه
من و عبور از دل بی ریایی
که حتی بیشتر از خودم یادمه ؟
کی گفته که دستای یک غریبه
نشسته تو خالیه حجم دستام
من و یه لحظه لغزش نفس هام
من و گذشتن از تموم حرفام؟
کی گفته که جمله با تو بودن
فقط به لب میارمو شعاره
چه جور بگم من از خدامه باشی
میخوای برات داد بزنم دوباره؟
من از خدامه که تو دنیام باشی شریک غصه هامو غمهام باشی
من از خدامه با تو پر بگیرم عاشقی رو توی نگات ببینم
من از خدامه که یه شب کنارت جون بدم و تو دست تو بمیرم
من گنگ خوابدیده و عالم تمام کر
من عاجزم زگفتن و خلق از شنیدنش